على دوانى
84
سيد رضى مؤلف نهج البلاغه ( فارسى )
مشتمل بر احاديثى است ، تلخيص البيان عن مجازات القرآن ، شرح حال پدرش طاهر ذو المناقب ، كتاب شعر ابن حجاج - شاعر مشهور شيعه ، اخبار قضات بغداد ، رسائل وى ( نامههاى او ) در سه جلد ، ديوان شعر او مشتمل بر سه جلد . مردم گمان مىكنند « نهج البلاغه » نوشته خود اوست ! ولى من از شيخ امام علامه تقى الدين احمد بن تيميه رحمة الله تعالى شنيدم كه مىگفت : نهج البلاغه نوشته سيد رضى نيست ، بلكه در اين كتاب آنچه از سخنان على بن ابي طالب است معلوم است و آنچه از خود سيد رضى است هم شناخته شده است ، و پس از شرحى مىنويسد : « گويند روزى سيد رضى نزد خليفه القادر بالله عباسى نشسته بود ، و با ريش خود بازى مىكرد و آن را تا نزديك بينى خود مىآورد . خليفه رو كرد به رضى و گفت : « مثل اين كه بوى خلافت را از محاسنت استشمام مىكنى ، رضى گفت : نه ، بلكه به خدا بوى نبوت را استشمام مىكنم » ! سپس صفدى مىگويد : « من وقوع اين موضوع را در حضور خليفه بعيد مىدانم . . . « 18 » كه بايد به صفدى گفت از شخصى مانند سيد رضى با آن شهامت به خصوص نسبت به القادر بالله كه چندان هم ميانهء خوبى با وى نداشته است ، بعيد نيست . راستى چه بعدى دارد ؟ ! 9 - شيخ عبد الله يافعى متوفى به سال 768 هجرى در كتاب معروفش « مرآت الجنان » ضمن رويدادهاى سال 406 هجرى كه سال وفات سيد رضى است . از وى با عنوان « شريف رضى ابو الحسن محمد بن حسين بن موسى موسوى بغدادى شيعى ، نقيب الاشراف ، داراى مناقب و اوصاف پسنديده ، و ديوان شعر » نام برده ، و ترجمه او را به نقل از ثعالبى و خطيب بغدادى مىآورد « 19 » . » 10 - ابن حجر عسقلانى « 20 » متوفى به سال 852 ه - ، دانشمند بلند قدر ما سيد رضى را بدينگونه مىشناساند ، نخست نقل مىكند كه : « ابو الحسين « 21 » محمد بن حسين ، شريف رضى ، شاعر بغداد و رافضى متعصب بود . « 22 » . » سپس خود مىافزايد : « برادرش ( سيد مرتضى ) مردى
--> ( 18 ) - الوافى بالوفيات - ج 2 - ص 374 - 379 . ( 19 ) - مرآت الجنان - ج 3 - ص 18 . ( 20 ) - عسقلان بندرى در فلسطين واقع در كنار درياى مديترانه بوده است . ( 21 ) - كنيهء سيد رضى ابو الحسن بوده است نه ابو الحسين . ( 22 ) - رافضى را نخست به اصحاب زيد بن على الحسين ( ع ) مىگفتند : چون ياران زيد او را رها ساختند ، و « رفض » كه معنى رها ساختن است . ولى بعدها در شيعه اماميه هم به وسيلهء متعصبان عامه استعمال شد . در صورتى كه با ما هيچ مناسبت ندارد . شايد آنها با اين كار خواستهاند لفظ « شيعه » كه بزرگان اهل سنت روايت كردهاند پيغمبر اكرم ( ص ) در پيروان على عليه السّلام استعمال كرده است ، متروك گردد ، و حال آنكه چنين نشد ، و ما به گفتهء پيغمبر معروف به « شيعه » هستيم . در كتاب فريقين است كه از جمله پيغمبر فرمود : يا على انت و شيعتك هم الفائزون - يعنى : يا على ! تو و شيعيانت رستگارانيد .